تعبیر برهنگی برای یک زن متاهل در خواب

من در هشتم این ماه ازدواج کردم ، پنج سال را پشت سر گذاشتم و ازدواج کردم و در خارج از کشور در عربستان سعودی در انگلیس زندگی می کنم. شوهرم بورسیه است تا در تعطیلات به عربستان بیاید.
من دو دختر دارم ، من 30 ساله و شوهرم 31 ساله هستم
خواب دیدم که در خانه خانواده شوهرم هستم و عزم راسخ برای شام وجود دارد
من همانطور که پروردگارم مرا آفریده است ، از اتاقم برهنه بیرون آمدم ، و من با سرعت خانه راه می روم و بدنم را با دستانم می پوشانم و می ترسم ، اما از آنچه قدم زدم نمی دانم تا وقتی که به در رسیدم. از اتاقم در را باز کردم و پدر شوهرم در داخل اتاق بود و او روزنامه می خواند. من و شماقه روی زمین می نشینیم و وارد یکی از گوشه ها می شویم و سعی می کنیم بدنم را با دستانم بپوشانم و نگاه کنم به او گفت: “تو چیزی ندیدی و او به من نگاه کرد.” او لبخندی زد و شروع به دویدن کرد. من درب اتاقش ایستادم.
وارد یک اتاق خواب با یک تخت شدم و از یک سر آن فرو ریخت و تا لحظه ای که سرم را پوشاندم با لحاف پوشانده شد
دخترانم در اتاق با من بودند ، اما آنها در اطراف من نبودند و آنها با من صحبت نمی کردند و حضور من را در حال بازی و دویدن احساس نمی کردند
خواهر شوهر بزرگترم آمد و انگار که نامه می خواند و با تلفن در تخت کنارم دراز کشید
در این زمان ، شوهرم وارد اتاق شد و چراغ هنوز خاموش بود و هیچ کس آن را باز نکرد
و دخترانم با خنده و بازی بیرون آمدند و خواهر شوهرم بیرون آمد. شوهرم به او گفت: بیرون نرو. من فقط دعا می کنم و بیرون می روم ، اما او را نشنیدم. او بیرون آمد و جواب داد در ، و اتاق سبک شد ، هرکس که در را باز کند.
من در رختخواب دراز کشیده ام و از ترس پوشیده ام و صحبت نمی کنم و احساس می کنم شوهرم عصبانی است و مرا کتک می زند زیرا می داند پدر و برادرانم مرا برهنه دیده اند.
او فقط با من صحبت کرد و هرگز به من رو نکرد. او شروع به دعا کرد و من ترسیده و وحشت زده از خواب بیدار شدم.
آن را برای من توضیح دهید ، خداوند به شما پاداش خوبی دهد

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا